المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
187
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
موقعى كه عبد المطلب اين نور را از خود مشاهده كرد فرمود : اى قبيلههاى قريش برگرديد زيرا كه مهم شما كفايت شد ، به خدا قسم كه اين نور هيچوقت ( در پيشانى من ) دائره پيدا نكرده مگر اينكه ظفر در كار ما بوده است . حضرت عبد المطّلب دربارهء شتر و گوسفندانى ( كه لشكر ابرهه از آن حضرت و قريش بغارت برده بودند ) با ابرهه گفتگوئى كرد ، ابرهه در جواب گفت : من آمدم كه خانه و بزرگى او را خراب و ريشهكن نمايم ، او راجع بشتران از من سؤال مىكند ؟ ! . ترجمان ، مقالهء ابرهه را به حضرت عبد المطلب عرض كرد ، عبد المطلب فرمود : من وظيفه دارم كه دربارهء آن چيزى كه متعلق به خود و خويشان من است سؤال نمايم . خانهء كعبه متعلق به كسى است كه مىتواند آن را نگاه دارد و نگذارد كسى به آن نزديك شود ، وقتى كه ابرهه را وسيلهء رسيدن به خانه كعبه و خراب كردن آن فراهم شد مرا هم در خانهء كعبه بقتل برساند . اين سخن از براى ابرهه بسيار ناگوار شد . گفته شده كه ابرهه در آن موقعى كه مكه را محاصره كرد مردى را از گروه خود كه او را حنظلهء حميرى ميگفتند و او بسيار شخص قوى و سختى بود بسوى مكه فرستاد همينكه حنظله مختصرى راه آمد تا داخل مكه گرديد از بهترين مردم مكه سؤال كرد ؟ گفتند : بهترين مردم مكه حضرت عبد المطّلب عليه السّلام است . وقتى كه حنظله بر حضرت عبد المطّلب وارد شد زبان او لكنت پيدا كرد و بسته شد ، غش كرد و بنا كرد نظير گاوى كه آن را بكشند صدا كردن و بانگ زدن ، موقعى كه